یک شیمی دان به من بگوید
چگونه مولکول های شیشه
به H2O
تبدیل می شوند ؟!!!
می خواهم این قلب شیشه ای
که درون سینه ام هست را
دریا کنم !!
جارو برقی را بردار !
از گرد و غبار غم
پاک کن
تار و پود وجودت را !!
پی نوشت : اینکه آدم امیدش را از دست بدهد
خیلی مسخره است. معتقدم که به طور اصول
ناامید شدن نوعی گناه است. ( پیر مرد و دریا . ارنست همینگوی )
انتظار ندارم
در کوچه ها و کافه های این روزگار
عشق را ملاقات کنم
انتظار ندارم
در برج های سی طبقه ی سنگی
مهر و محبت را تنفس کنم
در این زمانه
حتی سلول های وجود خودمان هم
با ما مهربان نیستند
بیهوده زیاد می شوند
توده های سرطانی می سازند ...
پی نوشت : دیروز روز جهانی سرطان بود.
امیدوارم با ورزش کردن ، تغذیه ی مناسب و سیگار نکشیدن
از ابتلا به این بیماری پیشگیری کنیم و با پیشرفت علم پزشکی
این بیماری به صورت کامل درمان بشه.
تصمیم گرفته ام
از ته قلبم
و
جاودانه
دوستت بدارم
چرا که میدانم
هیچ وقت ترکم نمی کنی
دوستت دارم
دختر ِ آن سوی ِ آینه
" یلدا "
از تولد یک زمستان دیگر
خبر می دهد
اما من
مدت هاست منتظر مرگ زمستانی هستم
که خورشید وجودم را
سرد و کم نور کرده
وقتی بچه بودم
همراه با واکسن
به من زمستان تزریق کردند
همیشه سردم
آنقدر شاعرانه ای
که وقتی با تو
یا
به یاد تو هستم
شعر می شوند
تک تک سلول های وجودم
قند خونم پایین می آید
دست هایم سردِ سرد می شوند
در ابتدای هر ترم
وقتی باید با اینترنت کم سرعت خانه
انتخاب واحد کنم !
این ترم
کتابی منبع امتحان است که روی جلدش
نام استادم به عنوان مترجم آمده
کتابی که برگ برگ آن ، حاصل شب بیداری دانشجویانی است
که به قیمت نمره ای ، آن را ترجمه کرده اند !!!
کتابی که حتی ویرایش نشده !!!!!
.
.
سر کلاس درس های تخصصی
جزوه می نویسم
چه جزوه های کاملی !
چه دست خط خوبی !
اما تا شب امتحان
به جز باغ آلبالو* و
کتاب های سلینجر**
چیزی نمی خوانم
صدای استاد را
هنگام تدریس ضبط می کنم
اما تا شب امتحان
فقط موزیک اسپانیایی و
آلبوم جدید رضا یزدانی را گوش می دهم
از غذای دانشکده
از بوی سیگار بعضی هم کلاسی ها
معده درد می گیرم و سر درد ...
* نمایشنامه ای از آنتوان چخوف
** جروم دیوید سلینجر، نویسنده ی آمریکایی
***** روز دانشجو مبارک *****
این وبلاگ یک ساله شد.
از خواهرم ممنونم که این وبلاگ رو درست کرد و
باعث شد بیشتر در زمینه ی ادبیات فعالیت کنم.
چهارشنبه های هر هفته
او می آمد
دست هایش از گل های سرخ پر بود
لب هایش از خنده ، خالی نمی شد
بوی گل های سرخ
بوی چای دارچینی
عطر نفس های او ...
آن چهارشنبه ها زمینی نبودند
بوی بهشت داشتند
صدای او
دیوارهای خانه را هم ، مست می کرد
غزلی از حافظ
بعد شعر نیما
داستایوسکی
- فیلم شب های روشن -
بعد نقد کافکا ...
آن چهارشنبه ها زمینی نبودند
بوی بهشت داشتند ...
تو
از آب
شنا کردن
حتی از قایق و
کشتی سوار شدن
می ترسی
.
.
.
من
یک جزیره ی دوردست
در اقیانوس آرام
هستم
بچه که بودم
دوست داشتم مثل جودی ابوت
نامه بنویسم
برای کسی که
مشتاق خواندن نوشته های من باشد
اما برایم فرقی نداشت
لنگ هایش دراز باشد یا کوتاه !!!
" زمستان "
با پنهان کردن خورشید
پشت ابرهای سیاه
با برف
با یخبندان
نمی تواند
مرا
دگرگون کند
زندگی کردن را
از درخت های کاج
آموخته ام
آسمان ِامشبِ دنیای من
نه ماه دارد نه ستاره
تاریکِ تاریک مثل تمام شب های
امتحانات نهایی سال سوم دبیرستان
مثل آن شبی که
از استرس تا ساعت 3 بیدارم بودم
دوغ می خوردم
شاید خوابم ببرد
و 6 صبح
لیوان های بزرگ نسکافه
که سر کلاس
خوابم نبرد
مثل
مثل شب کنکور
امشب
قلبم به شدت درد می کند
و صبح
سردرد خواهم داشت
پی نوشت : خاطرات دوران دانش آموزی بیشتر ما ، با استرس و شب زنده داری و ... آمیخته شده.
خسته از هوای آلوده ی تهران
واگن های شلوغ مترو
یا ترافیک سنگین نزدیک غروب
به خانه بر می گردیم !
خسته از صدای بلند تلویزیونی که
اجازه نمی دهد صدای یکدیگر را بشنویم
و
اخبار جنگ و مرگ در روزنامه و رادیو
خسته از الویه ای که تخم مرغ ندارد!
به " خواب "
پناه می بریم
.
.
.
از " کابوس "
قحطی در سومالی
یا زلزله ی ترکیه . . . ؟
.
.
.
دوست دارم به
" مریخ "
پناهنده شوم!
از اتاقم
از Folder دل نوشته هایم
در Disk f کامپیوتر
از
Drafts
و Inboxگوشی موبایلم
.
.
.
از لحظه های لبریز از تنهایی و
اس ام اس های خالی از مهربانی
" می ترسم "
شما که مهربانید
تنهایم نگذارید
مرا مست کنید
با شراب حضورتان
آن چنان که فراموش کنم
همه ی آنهایی که
" محبت " را فراموش کرده اند
پی نوشت 1 : امروز ( روز پایانی ماه مهر ) را روز "محبت" نام گذاری می کنم.
پی نوشت 2 : کی گفته من نمی تونم روی روز" 30 مهر" اسم بگذارم؟
پی نوشت 3 : آدم هایی که "محبت" را فراموش می کنند ، فراموش می شوند.
پی نوشت 4 : مهربان باشیم.
قرآن نوشت : ... نسبت به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و همسایه ی خویش و همسایه ای که بیگانه است و دوستان موافق و رهگذران و بندگان، در حق همه نیکی و مهربانی کنید که خدا مردم خودپسند متکبر را دوست ندارد. ( سوره ی نساء آیه ی ۳۶ )
