بی روزهای تو
شعرهای هما مطلبی
به اندازه ی یک سال طولانی اند
لحظه هایی که
از یادت لبریزند
از حضورت خالی
***
شعر تکراری . اسفند ۸۹ . شعر جدید ندارم !
بوی پاییز از وجود من
کوچ نکرده است !
پنجره را باز می کنم
برگ های سبز درخت های بهار
به من اخم می کنند !
پی نوشت : سال نو مبارک. به خاطر نبودن ها و کامنت نگذاشتن هایم از همه ی دوستان عذر خواهی می کنم.
دروغ می گویند !
مگر می شود تو نباشی و
درخت ها شکوفه بزنند؟
نه لبخندی بر چهره
شب ها در آغوش تنهایی
گریه می کردم و
رویا ها در اشک هایم
غرق می شدند
بگذار
در مهربانی تو
گم شوم !
آنگاه که نا امیدی
در جست و جوی من است !
امام حسین (ع) :
کسی که غم و اندوه را از مومنی بزداید
خداوند غم و غصه های دنیا و آخرت را
از او می گرداند.
درخت های گیلاس خشک شده اند
و کمپوت هایی که آورده ای
لحظه ها را شیرین نمی کنند
همان طور که لبخند های من
تلخی چشم هایم را
وقت رفتن
خاطره هایم را
از لا به لای لحظه ها
جمع کردند
در چمدانم گذاشتند
صبح روز بعد
فراموش شده بودم
مثل یک خواب معمولی
نه رویا بودم
نه کابوس
کاغذهای دفتر خاطراتم
سفید مانده اند
می ترسم واژه ها بشکنند
زیر بار توصیف خستگی هایم
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است
آن را در آسمان نیز نخواهد یافت
خانه ی خدا نزدیک ماست
و تنها اثاث آن ، عشق است.
امیلی دیکنسون ، شاعر آمریکایی (1886- 1830)
روی میز
کنار کامپیوتری که
روزی چند بار روشن می شد
غبار فراموشی نشسته بود
بر جلد یک قرآن
** ماه رمضان مبارک **
تلخ ترین خاطره ی زندگی ام
تویی
مثل لیمو شیرین
که زود تلخ می شود !!!
* شعر تکراری است ! ( اسفند ۸۹ )
چون این شعر رو دوست دارم دوباره نوشتم اش.
یک شیمی دان به من بگوید
چگونه مولکول های شیشه
به H2O
تبدیل می شوند ؟!!!
می خواهم این قلب شیشه ای
که درون سینه ام هست را
دریا کنم !!
جارو برقی را بردار !
از گرد و غبار غم
پاک کن
تار و پود وجودت را !!
پی نوشت : اینکه آدم امیدش را از دست بدهد
خیلی مسخره است. معتقدم که به طور اصول
ناامید شدن نوعی گناه است. ( پیر مرد و دریا . ارنست همینگوی )
| Design By : Pichak |
