X
تبلیغات
بی روزهای تو

بی روزهای تو

شعرهای هما مطلبی

به اندازه ی یک سال طولانی اند

لحظه هایی که

از یادت لبریزند

از حضورت خالی

***

شعر تکراری .  اسفند ۸۹ . شعر جدید ندارم !

نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1392ساعت 12:32 توسط هما مطلبی|

 

بوی پاییز از وجود من

کوچ نکرده است !

پنجره را باز می کنم

برگ های سبز درخت های بهار

به من اخم می کنند !

پی نوشت : سال نو مبارک. به خاطر نبودن ها و کامنت نگذاشتن هایم از همه ی دوستان عذر خواهی می کنم.

 

نوشته شده در شنبه 17 فروردین1392ساعت 10:34 توسط همامطلبی

تقویم ها

دروغ می گویند !

 

مگر می شود تو نباشی و

درخت ها شکوفه بزنند؟

 

نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1391ساعت 16:37 توسط همامطلبی

نه امیدی در دل داشتم

نه لبخندی بر چهره

شب ها در آغوش تنهایی

گریه می کردم و

رویا ها در اشک هایم

غرق می شدند

 

نوشته شده در دوشنبه 23 بهمن1391ساعت 10:54 توسط هما مطلبی

 

بگذار

در مهربانی تو

گم شوم !

آنگاه که نا امیدی

در جست و جوی من است !

نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن1391ساعت 11:53 توسط همامطلبی

 

هیچ عشقی

برف های زمستان را

ذوب نمی کند !

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 دی1391ساعت 1:46 توسط همامطلبی

 

امام حسین (ع) :

کسی که غم و اندوه را از مومنی بزداید

خداوند غم و غصه های دنیا و آخرت را

از او می گرداند.

نوشته شده در یکشنبه 5 آذر1391ساعت 16:19 توسط هما مطلبی

 

درخت های گیلاس خشک شده اند

و کمپوت هایی که آورده ای

لحظه ها را شیرین نمی کنند

همان طور که لبخند های من

تلخی چشم هایم را

 

نوشته شده در سه شنبه 9 آبان1391ساعت 16:19 توسط همامطلبی

 

وقت رفتن

خاطره هایم را

از لا به لای لحظه ها

جمع کردند

در چمدانم گذاشتند

صبح روز بعد

فراموش شده بودم

مثل یک خواب معمولی

 نه رویا بودم

 نه کابوس

 

نوشته شده در شنبه 15 مهر1391ساعت 18:24 توسط هما مطلبی

 

کاغذهای دفتر خاطراتم

سفید مانده اند

می ترسم واژه ها بشکنند

زیر بار توصیف خستگی هایم

 

نوشته شده در شنبه 25 شهریور1391ساعت 16:0 توسط همامطلبی

 

کسی که بهشت را بر زمین نیافته است

آن را در آسمان نیز نخواهد یافت

خانه ی خدا نزدیک ماست

و تنها اثاث آن ، عشق است.

امیلی دیکنسون ، شاعر آمریکایی (1886- 1830)   

 

نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1391ساعت 17:45 توسط هما مطلبی

 

روی میز

کنار کامپیوتری که

روزی چند بار روشن می شد

غبار فراموشی نشسته بود

بر جلد یک قرآن

 

** ماه رمضان مبارک **

 

نوشته شده در شنبه 31 تیر1391ساعت 14:32 توسط همامطلبی

 

تلخ ترین خاطره ی زندگی ام

 تویی

مثل لیمو شیرین

 که زود تلخ می شود !!!

 

* شعر تکراری است ! ( اسفند ۸۹ )

چون این شعر رو دوست دارم دوباره نوشتم اش.

 

نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 9:31 توسط همامطلبی

 

یک شیمی دان به من بگوید

 چگونه مولکول های شیشه

 به H2O     

 تبدیل می شوند ؟!!!

می خواهم این قلب شیشه ای

که درون سینه ام هست را

دریا کنم !!

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 10:28 توسط هما مطلبی

 

جارو برقی را بردار !

از گرد و غبار غم

پاک کن

تار و پود وجودت را !!

 

پی نوشت : اینکه آدم امیدش را از دست بدهد

خیلی مسخره است. معتقدم که به طور اصول

ناامید شدن نوعی گناه است. ( پیر مرد و دریا . ارنست همینگوی )

 

نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 9:55 توسط همامطلبی


آخرين مطالب
»
» اخم
» بهار در راه نیست!
» بی تو
» آنگاه که ...
» !
»
» بیهوده بازگشته ای
» معمولی
» خستگی ها

Design By : Pichak